گنجور

شمارهٔ ۱۱۱

 
شاهدی
شاهدی » دیوان فارسی » غزلیات
 

تا کی کنیم آتش دل را نهان از او

وین دود آه دمبدم آرد نشان از او

درد تو کرده است راحت جان و دوای دل

خالی مباد در دل و جانم مکان از او

رمزی به خنده لعل لبت زان دهان نمود

ما را به هیچ وجه نبود این گمان از او

تا خط سبزگی و گل عارضت دمید

بس فتنه ها رسید به دور زمان از او

تا بر رخ است شمع رخت در دلم چراغ

ما راست نور دیده و آرام جان از او

آه از کرشمه های دو چشمت که صد بلا

هر لحظه می رسد به دل ناتوان از او

چون شمع پیش یار بسوز و خموش باش

ای شاهدی مجوی دل مهربان از او



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان شاهدی به ضمیمهٔ کتاب تحفهٔ شاهدی  » تصویر ۹۴

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

می‌کدهٔ اپل