میرزاده عشقی » دیوان اشعار » قالبهای نو » به نام عشق وطن
با عشق وطن مندرجات ذیل را در اینجا ثبت می نمایم شاید بعد از من یادگار بماند و موجب آمرزش روح من باشد باید دانست این ابیات فقط و فقط اثر احساسات ناشیه از معاهده دولتین انگلستان و ایران است که از طبع من تراوش کرده و این نبوده مگر این قرارداد در ذهن این بنده جز یک معامله فروش ایران به انگلستان طور دیگر تلقی نشده این است که با اطلاع از این مسیله شب و روز در وحشتم هرگاه راه می روم فرض می کنم که روی خاکی قدم برمی دارم که تا دیروز مال من بوده و حال ازآن دیگری است هر وقت آب می خورم می دانم این آب الخ از اینرو هر لحظه نفرینی به مرتکب این معامله می گفتم تقریبا قصیده ها غزل ها و مقاله ها در این خصوص تهیه کرده ولی چون هیچکس پیرامونم برای ثبت و حفظ آنها نبوده تقریبا تمام آنها از یاد رفت بی آنکه اثری کرده باشد فقط ابیات زیر است که از میان آنها به خاطرم مانده
هرچه من ز اظهار راز دل تحاشی می کنم ...
... ای خدا با خون ما این میهمانی می کند
ای وثوق الدوله ایران ملک بابایت نبود
اجرت المثل متاع بچگی هایت نبود ...
... تا بردش آن کس که بهتر پاسبانی می کند
ای عجب دندان ز استقلال ایران کنده اید
زنده ای ملت سوی گور از چه بخرامنده اید ...
میرزاده عشقی » دیوان اشعار » قالبهای نو » ای کلاه نمدی ها!
... باد صبا رو بگو به مردم میدان
ما و شماراست نام ملت ایران
مال شما را برد وزیر شد ار دزد ...
میرزاده عشقی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۲ - در وصف طبیعت و ذکری از سید ضیاء الدین طباطبائی
... ز هر جمعیتی کم گشت از آن بخت بقا گم شد
کنون قرنی ست ز ایران گم شدست این روح کاین گونه
بنای ملک در هم گشت و نظم قوم بر هم شد
مر ایزد را سپاس از بعد از آن کز غیبتش ایران
همه اندوهگین صحنه سراسر پرده غم شد ...
... کزو صد ساله زخم مهلک این قوم مرهم شد
من اضمحلال ایران را به چشم خویش می دیدم
کنون در مغز استقلال این کشور مجسم شد ...
... ز فوق العادگی ات فوق فوق العادگان خم شد
چنان تاریخ ایران شد ز تاریخ تو تاریخی
که این تاریخ تاریخی ترین تاریخ عالم شد
که می پنداشت ایران را منظم سازد ایرانی
به نام ایزد کنون با دست ایرانی منظم شد
ببین عشقی که هر کابینه را نفرین نمود اینک ...
میرزاده عشقی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۳ - مخالفت با قرارداد ایران و انگلیس
... چشم من هم چشمی ار با رود جیحون می کند
آن خیانت ها که با ایران وزیران می کنند
بارها بدتر به من این سفله گردون می کند ...
میرزاده عشقی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۵ - درد وطن
... من دربه در پی وی و پیدا نمی شود
ایرانی ار به سان اروپاییان نشد
ایران زمین به سان اروپا نمی شود
زحمت برای خود کش که خود به خود ...
میرزاده عشقی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۶ - لرنامه: در چگونگی اوضاع لرستان
... دستت نمی رسد که بگیری تو پای لر
پشم تمام گله ایران و هند و چین
مشکل کند کفاف کلاه و قبای لر ...
میرزاده عشقی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۱۰ - زندانی شدن شاعر
... نباشی ناگزیر ایدون که بسپاری به دزدانش
گنهکارم من ار پابند استقلال ایرانم
و یا خاطر پریشانم ز اوضاع پریشانش ...
... خود این مهد اذیت را و رسم بربریت را
به قرن بیستم هرگز نه بینی جز در ایرانش
خوشا ایام چنگیزی و آن اوضاع خونریزی ...
... ورا از آستان خود برون می کرد خاقانش
پس از حافظ در ایران مام عرفان خشک پستان شد
پی پروردن من پر شد از نو باز پستانش
ز بعد هفت قرن اکنون شد از ایران زمین بیرون
چو من گوینده تا بوسند خلق اوراق دیوانش ...
... و یا اندر قفس دارند چون درنده حیوانش
چو من گوینده جز ایران که قربانش کند آخر
به هر ملکی که پیدا گشت جان سازند قربانش ...
میرزاده عشقی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۱۲ - چکامه جنگ: شکایت از مهاجرین و پیشامدهای ایام مهاجرت
... باران آتش است نه آیین عسکری
ایران در این میانه نه اندر صف جدال
نی مانده زین مجادله بی بهره و بری
یک دسته ای ز نخبه ایرانیان شدند
در فکر استفاده از اوضاع حاضری ...
... اول به زور جنگ و دوم با مدبری
آمد شمال و مغرب ایران به چنگ روس
ویران نمود سر به سر از فرط جابری ...
... چونان که در پرستش گوساله سامری
بس لطمه ها که عاقبت ایران زمین خورد
زین مرد حیله روبهی و کینه اشتری ...
... در جبهه مهین تو نور مظفری
ایران نمی رود ز کف این ملک جسته است
از چنگ فتنه های مغول و سکندری ...
میرزاده عشقی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۱۳ - استاد عشق
... هیچ آزادی طلب بر ضد استبداد نیست
قلب عشقی بین که چون سرتاسر ایران زمین
از جفای گلرخان یک گوشه اش آباد نیست
میرزاده عشقی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۱۹ - پریشانی ایران
ای دوست ببین بی سر و سامانی ایران
بدبختی ایران و پریشانی ایران
از قبر برون آی و ببین ذلت ما را
این ذلت ایرانی و ویرانی ایران
آوخ که لحد جای تو شد تا به قیامت
رفتی و ندیدی تو پریشانی ایران
از وضع کنونی و ز بدبختی ملت
زین فقر و پریشانی و ویرانی ایران
گردیده جهان تیره و گشته ست دلم تنگ
گویی که شدم حبسی و زندانی ایران
بگرفته دلم سخت ز اوضاع کنونی
بیچارگی و محنت و حیرانی ایران
عشقی بود ار نوحه گر امروز عجب نیست
خون می چکد از دیده ایرانی ایران
میرزاده عشقی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۴ - در صفحه غرب
... در این ره کجا کشته بنهاده اند
ز ایرانیان بود ار داده اند
کجا رزمگه خاک از آن شده
خراب ار شده ملک ایران شده
اگر اقتدار است آنان برند ...
... فقط پس هوس دونی و گمرهی
بماند بر ایرانیان تهی
بود تیره ما را افق آنچنان ...
... ولی این شهی زشت بهرت گزید
نشایسته تو شاه ایران شدی
نگهبان این ملک ویران شدی ...
... نبایستی آخر نمودن نگه
چه بهتر که از بهر ایران زمین
به پا گردد این داستان این چنین ...
... شما را چرا شوم گشته نهاد
گر ایران زمین است این مرز و بوم
ز چه دست روس و پروسند عموم ...
... به بیگانگان ننگم است زندگی
الا ای شه اقلیمت ایران زمین
بپرورده دشمن بسی در کمین ...
میرزاده عشقی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۵ - در بزرگداشت فردوسی
... یعنی از نیروی طبع و معجز گفتار خویش
مرده فرزندان چندین قرن ایران زنده کرد
از لب آموی تا دریای عمان زنده کرد
میرزاده عشقی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۸ - نطق لرد معروف!
... گهی با روس بندد عهد و پیمان
به قصد این که گیرد خاک ایران
کند اشغال از بوشهر تا رشت ...
... گهی چون بی وفایانش همی خواند
گهی از جنس ایرانی سخن راند
گهی گسترده خوان نعمت از زر
که ایران را زند آذر در آذر
بگیرد خاینین را او در آغوش
که ملک جم شود ناامن و مغشوش
صلاح این طور می داند که ایران
شود مستملکاتی ز انگلستان
ولی خفته است در ایران بسی شیر
کجا گردن نهند در زیر زنجیر ...
... ز نادر کی توان جستن بهانه
که ایران شیر نر بسیار دارد
هژبر حمله ور بسیار دارد ...
میرزاده عشقی » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۷ - جام عمر
... که جام عمر من گردید لبریز
چسان من زنده مانم ملک ایران
به سر گیرد دوباره دور چنگیز
میرزاده عشقی » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۳ - سیاست انگلیس
... خم گشته پشت دهر ز چوگان انگلیس
ایران و هند و تازی و سودان و ترک و چین
افتاده همچو گوی به میدان انگلیس
میرزاده عشقی » دیوان اشعار » هزلیات » شمارهٔ ۳ - چه معامله باید کرد؟
... به چنین عدل و به دیوار و درش باید رید
آن که بگرفته از او تا به کمر ایران گه
به مکافات الی تا کمرش باید رید
پدر ملت ایران اگر این بی پدر است
به چنین ملت و گور پدرش باید رید ...
میرزاده عشقی » دیوان اشعار » هزلیات » شمارهٔ ۱۰ - یک عمر آه و ناله
... که فکر مملکت شش هزار ساله کنم
وطن پرستی مقبول نیست در ایران
قلم بیار من این ملک را قباله کنم ...
میرزاده عشقی » دیوان اشعار » هزلیات » شمارهٔ ۱۱ - مستزاد مجلس چهارم
... دیدی چه خبر بود
سرمایه بدبختی ایران دو قوام است
این سکه به نام است ...
... او دست خدا بود
بر مردم ایران به خدا نور بصر بود
دیدی چه خبر بود ...
... در مجلس شورا
هر چند که از حرف در ایران چه ثمر بود
دیدی چه خبر بود ...
... گفتند که بوده ست عدالتگه ساسان
آن روز که ایران
سر تا به سرش مملکت علم و هنر بود ...
میرزاده عشقی » دیوان اشعار » هزلیات » شمارهٔ ۱۳ - مهدی کچل
... یا که فلان گربه هر خوان شود
ایران ویران ز وزیران شود
مهدی کچل سور مهیا شده ...
میرزاده عشقی » دیوان اشعار » هزلیات » شمارهٔ ۱۴ - هجو دیوان بیگی
... هست دو آنجا میم دو جوان
نیست جز ایران دیوان دو به یکی
خواستم از تو هتک پاره کنم ...
