رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۹ - مادر می
... شادی بو جعفر احمد بن محمد
آن مه آزادگان و مفخر ایران
آن ملک عدل و آفتاب زمانه ...
فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱۲ - ستایش سلطان محمود
... ز قنوج تا پیش دریای سند
به ایران و توران ورا بنده اند
به رای و به فرمان او زنده اند ...
... جهان شد به کردار باغ ارم
به ایران همه خوبی از داد اوست
کجا هست مردم همه یاد اوست ...
فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۴ - سقوط جمشید
از آن پس برآمد ز ایران خروش
پدید آمد از هر سویی جنگ و جوش ...
... دل از مهر جمشید پرداخته
یکایک ز ایران برآمد سپاه
سوی تازیان برگرفتند راه ...
... پر از هول شاه اژدها پیکر است
سواران ایران همه شاه جوی
نهادند یک سر به ضحاک روی
به شاهی بر او آفرین خواندند
ورا شاه ایران زمین خواندند
کی اژدهافش بیامد چو باد
به ایران زمین تاج بر سر نهاد
از ایران و از تازیان لشکری
گزین کرد گرد از همه کشوری ...
فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۵ - کشته شدن گاو برمایه
... فرانک بدو گفت کای پاکدین
منم سوگواری ز ایران زمین
بدان کاین گرانمایه فرزند من ...
فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۶ - شانزدهسالگی فریدون و آگاهی او از گذشته و سرنوشت پدرش
... بگویم تو را هر چه گفتی بگوی
تو بشناس کز مرز ایران زمین
یکی مرد بد نام او آبتین ...
... چنان بد که ضحاک جادوپرست
از ایران به جان تو یازید دست
از او من نهانت همی داشتم ...
... ابر کتف ضحاک جادو دو مار
برست و برآورد از ایران دمار
سر بابت از مغز پرداختند ...
فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱۰ - آزاد شدن دختران جمشید از بند ضحاک به دست فریدون
... منم پور آن نیک بخت آبتین
که بگرفت ضحاک ز ایران زمین
بکشتش به زاری و من کینه جوی ...
... کمر بسته ام لاجرم جنگجوی
از ایران به کین اندر آورده روی
سرش را بدین گرزه گاو چهر ...
فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۲
... ابا چند تن مر ورا نیکخواه
یکایک ز ایران سراندر کشید
پژوهید و هرگونه گفت و شنید ...
... همیشه ز تو دور دست بدی
از ایران یکی کهترم چون شمن
پیام آوریده به شاه یمن ...
فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۵
... یکی روم و خاور دگر ترک و چین
سیم دشت گردان و ایران زمین
نخستین به سلم اندرون بنگرید ...
... از ایشان چو نوبت به ایرج رسید
مر او را پدر شاه ایران گزید
هم ایران و هم دشت نیزه وران
هم آن تخت شاهی و تاج سران ...
فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۶
... کزین سان پدر کرد بر ما ستم
چو ایران و دشت یلان و یمن
به ایرج دهد روم و خاور به من
سپارد ترا مرز ترکان و چین
که از تو سپهدار ایران زمین
بدین بخشش اندر مرا پای نیست ...
... فراز آورم لشگر گرزدار
از ایران و ایرج برآرم دمار
چو بشنید موبد پیام درشت ...
فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۹
... یکی چشم از ایرج نه برداشتند
از ایران دلم خود به دو نیم بود
به اندیشه اندیشگان برفزود ...
فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۰
... چرا برنهادی کلاه مهی
ترا باید ایران و تخت کیان
مرا بر در ترک بسته میان ...
... نه تاج کیان مانم اکنون نه گاه
نه نام بزرگی نه ایران سپاه
چو از تور بشنید ایرج سخن ...
... اگر کام دل خواهی آرام جوی
من ایران نخواهم نه خاور نه چین
نه شاهی نه گسترده روی زمین ...
... سرانجام خشت است بالین تو
مرا تخت ایران اگر بود زیر
کنون گشتم از تاج و از تخت سیر ...
فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۳
... ابا پیل گردونکش و رنگ و بوی
ز خاور به ایران نهادند روی
هر آنکس که بد بر در شهریار ...
... بدان بد که اختر جوانه نبود
ز خاور دو لشکر به ایران کشید
بخفتان و خود اندرون ناپدید ...
فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۴
سپه چون به نزدیک ایران کشید
همانگه خبر با فریدون رسید ...
... به تور و به سلم آگهی تاختند
که ایرانیان جنگ را ساختند
ز بیشه بهامون کشیدند صف ...
فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۸
... که چون برد خواهد سر شاه چین
بریده بر شاه ایران زمین
که فرزند گر سر بپیچید ز دین ...
فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱
... ز تو داد و از ما پسندیدن است
پدر بر پدر شاه ایران تویی
گزین سواران و شیران تویی ...
فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲
... پلنگ و دو رنگ است و گر نه پری ست
از این ننگ بگذارم ایران زمین
نخواهم بر این بوم و بر آفرین ...
فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۶
... نه قیصر بخواهم نه فغفور چین
نه از تاجداران ایران زمین
به بالای من پور سامست زال ...
فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۰
... ازو آگهی جست باید نخست
ز دستان و ایران و از شهریار
همی کرد باید سخن خواستار ...
فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۱
... ببندد در جنگ و راه گزند
بدو باشد ایرانیان را امید
ازو پهلوان را خرام و نوید ...
... من اینک به شبگیر ازین رزمگاه
سوی شهر ایران گذارم سپاه
فرستاده را داد چندی درم ...
... برآمد ز دهلیز پرده سرای
سپهبد سوی شهر ایران کشید
سپه را به نزد دلیران کشید ...
فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۴
... که بر ما شود زین دژم روزگار
چو ایران ز چنگال شیر و پلنگ
برون آوریدم به رای و به جنگ ...
... ز گفت پراگنده گردد سرش
کند شهر ایران پر آشوب و رنج
بدو بازگردد مگر تاج و گنج ...
... که از تازی اسپان تکاور ترند
ز گردان ایران دلاور ترند
سپاهی که سگسار خوانندشان ...
