گنجور

 
سلمان ساوجی
 

ایا شهی که غبار سپاه منصورت

عذار فتح به خط معنبر آراید

سوار همت تو گوی جاه در میدان

ببردی از خم چوگان چرخ بر باید

اگر محاصره آسمان کند رایت

به یک دو ماهش هر نه حصار بگشاید

شهاز گردش گردون شکایتی است مرا

که ذکر آن به چنین حضرتی نمی‌شاید

منم که مریم فکر مسیح خاصیتم

به مدحت تو همه ساله روح می‌زاید

به فر دولت تو همتی است سلمان را

که نور خواستنش ز آفتاب عار می‌آید

اگر به تشنگیش جان به لب رسد حاشا

که پیش بحر به خواهشگری لب آلاید

چو پای صدر کشد در گلیم درویشی

سر تجرد او ترک آسمان ساید

حطام فانی دنیا بدان می‌ارزد

که طوق منت آن گردنی بفرساید

طمع نمی‌کنم و خود چه سود از آن طمعی

که مرد را ببرد آب و نان نیفزاید

توقع است ز لطف توام که بهتر ازین

به حال من نظر التفات فرماید

بقای عمر تو بادا که بنده را به جهان

به غیر عمر تو چیزی دگر نمی‌باید

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.