گنجور

 
سلمان ساوجی
 

رفیقان! کاروان، امشب، روان است

دل مسکین من، با کاروان است

زمام اختیار، از دست ما رفت

زمام اکنون، بدست ساروان است

نگارم رفت و چشمم ماند، در راه

ولی اشکم هنوز از پی، روان است

امید زندگانی، از که دارد؟

دل مسکین من، چون او روان است

تن من با فراقش، همرکاب است

سر من با عنانش، همعنان است

زچشم عاشقانش، کاروان را

همه منزل، گل و آب روان است

طلب کاریم و مقصد، ناپدید است

گران باریم و مرکب، ناتوان است

خدا را ساربان امروز، محمل

مران کین روز برما، بس گران است

گرت سودای این راهست، سلمان

ز خود بگذر، که اول منزل، آن است

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.