گنجور

 
سلمان ساوجی
 

چشم مستت گرچه با ما ترک تازی می‌کند

لعل جانبخش تو هر دم دلنوازی می‌کند

تا دلم آورد بر محراب ابرویت نماز

جامه جان را به خون، هر دم نمازی می‌کند

باز نخدان چو کویت ای بت سیمین ذقن!

زلف چون چوگان تو هر لحظه بازی می‌کند

می‌زند خورشید تابان، بر سر شمشاد تیغ

تا چرا در دور قدت سرفرازی می‌کند؟

چون نپالایم ز راه دیده، خون دل مدام

کاتش عشق تو در دل جان گدازی می‌کند

سازگاری کن دمی با من که در عشق تو جان

از تنم بر عزم رفتن کار سازی می‌کند

همچو زلفت شد پریشان حال سلمان حزین

زانکه با روی تو دائم عشق بازی می‌کند

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حسن ابراهیم زاده و زهرا یعقوبی در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۳۸ نوشته:

درود
ابتدای بیت سوم "با زنخدان" صحیح است نه "باز نخدان"
با سپاس

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سید محسن در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۱ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۴۹ نوشته:

همان بیت سوم-----با زنخدان چو گویت ای بت-----در مصرع بعد به چوگان اشاره شده پس گوی درست است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.