گنجور

 
سلمان ساوجی
 

بر سر کوی غمش، بی سروپا باید رفت

گاه با خویش و گه از خویش جدا، باید رفت

تا به مقصود از این جا که تویی، یک قدم است

قدمی از پی مقصود، فرا باید رفت

رهبری جو، که درین بادیه هر سوی رهی است

مرد سرگشته چه داند که کجا باید رفت

تا نگویی سفر صوب حجازست صواب

وقت باشد که تو را راه خطا، باید رفت

عاشقان را چو هوای حرم کعبه بود

بر سر خار مغیلان به صفا، باید رفت

تا غبار سر کویت نشوم، ننشینم

وگرم خود همه بر باد هوا، باید رفت

خنک آن دم، که به بوی سر زلف تو مرا

به فدای قدم باد صبا، باید رفت

غرض از کعبه و بتخانه تویی سلمان را

چه کنم خانه پی خانه خدا باید رفت

نقد گنجینه آن خانه، چو در سینه ماست

به گدایی به در خانه، چرا باید رفت

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سعید مزروعیان در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۰، ساعت ۱۹:۲۲ نوشته:

صورت دیگربیت8"چه کنم خانه ی بی خانه خداباید رفت"
البته این بیت یادآور بیت معروف حافظ است
"جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو
خانه می بینی ومن خانه خدا میبینم"
که معلوم نیست کدام ازدیگری گرفته

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.