گنجور

 
صائب تبریزی
 

شد رعشه پیری پر و بال طلب تو

یک جو نشد افسرده ز کافور تب تو

انگور شود غوره چو بسیار بماند

شد غوره درین باغ ز مهلت عنب تو

پیری که زدی آب بر آتش دگران را

شد هیزم خشکی پی نار غضب تو

عمرت شد و یک ساغر تبخال ندامت

بر سر نکشید از کف افسوس لب تو

در فکر سفر باش که هر موی سفیدی

از غیب رسولی است برای طلب تو

این یک دو نفس را ز سر درد برآور

در غفلت اگر صرف شد اوقات شب تو

غافل مشو ایام خزان از نفس سرد

در خنده سرآمد چو بهار طرب تو

شوخی مکن ای پیر که هر موی سفیدی

شمشیر زبانی است برای ادب تو

در هر چه شود صرف به جز آه حرام است

چون صبح ز عمر این نفس منتخب تو

گاهی به لگد، گاه به پهلو دهی آزار

در مرگ و حیات است زمین در تعب تو

پیری که ز اسباب وقارست بشر را

مپسند که بی وقر شود از سبب تو

هر لوح مزاری ز فرامشکده خاک

دستی است برون آمده بهر طلب تو

صائب به ادب باش که گردون ز حوادث

صد دست برآورده برای ادب تو

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.