گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷۹۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از خاکیان ز صافی طینت جدا شدم

از دست روزگار برون چون دعا شدم

آورد روی عشرت روی زمین به من

تا قانع از جهان به مقام رضا شدم

چون آب تیغ بود وفادار، شبنمم

آویختم به دامن گل بیوفا شدم

دست نسیم و پای صبا در نگار بود

در گلشنی که من به هوای تو وا شدم

بر کوه و دشت جلوه من جای تنگ داشت

چون سیل در محیط تو بی دست و پا شدم

داغ است نوبهار ز فیض جنون من

دیوانه شد به هر که دو روز آشنا شدم

در طبع بردبار هدف سرکشی نبود

چون تیر من زکجروی خود خطا شدم

صائب به زیر تیغ سرآمد حیات من

زان دم که چون قلم به سخن آشنا شدم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.