گنجور

 
صائب تبریزی
 

گلبانگ به از زرست ای گل

غافل نشوی ز حال بلبل

با گوش تو نسبت در گوش

سر گوشی شبنم است با گل

کاری نگشود ناخن عجز

مردانه زدیم بر تغافل

دیری است خصم آهنین تن

در خاک من است از تنزل

تا بود دلم خراب غم بود

از موج کمر نبست این پل

صائب ز نوای آتشینت

خاکستر شد هزار بلبل