گنجور

 
صائب تبریزی
 

محبت تو ز دل داد پیچ و تاب عوض

گرفت خاک سیه،داد مشک ناب عوض

ستاره ای به دل از داغ عشق او دارم

که نه به ماه کنم نه به آفتاب عوض

به نور عقل درین انجمن کسی بیناست

که کرد دولت بیدار را به خواب عوض

شدم خراب زبیم خراج،ازین غافل

که گنج می طلبند از من خراب عوض

متاع دل به کسی داده ام که خرسندم

ز بد معاملگی گر دهد حساب عوض

که می خورد به می ناب، زهد خشک مرا؟

که با محیط گهر می کند سراب عوض ؟

بهشت نقد شود رزق خوش معامله ای

که می فروشد و گیرد زمن کتاب عوض

مگر به عشق دل خویش خوش کنم صائب

و گرنه عمر ندارد به هیچ باب عوض

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.