گنجور

غزل شمارهٔ ۴۹۳۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

حساب دین و دل راپاک کن باچشم عیارش

که شب رانیمه خواهد کرد از خط حسن طرارش

دو عالم چون صف مژگان اگر زیرو زبر گردد

من و آن چشم کافر کز رگ خواب است زنارش

به هرجاسرو او در جلوه آید، کبک می سازد

به تیغ کوه خون خود حلال از شرم رفتارش

شود گرداب دریای حلاوت دیده روزن

درآن محفل که آید درسخن لعل شکربارش

فروغ عارض او ذره را خورشید می سازد

خوشا انجام آن شبنم که گردد محو دیدارش

گل اندامی که درپیراهن من خار می ریزد

ز جوش گل رگ لعل است هر خاری ز دیوارش

به اشک شبنم خونین جگر صائب که پردازد؟

که می داند عرق راشبنم بیگانه گلزارش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن