گنجور

غزل شمارهٔ ۴۶۴۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

می شوی آواره از عالم عنان ما مگیر

راه بر سیلی که دارد روی دریا مگیر

بخیه منت جراحت را کند ناسورتر

رشته از مریم مخواه و سوزن از عیسی مگیر

رتبه کامل عیاران ازمحک ظاهر شود

تن به سنگ کودکان ده ،دامن صحرامگیر

گریه های تلخ دارد خنده های شکرین

گردهد دامن به دستت گل ز استغنامگیر

دوزخ نقدست صحبت با خدا بیگانگان

رحم برخود کن ،درین زندان وحشت جامگیر

جوش این میخانه از رخسار آتشناک توست

ای بهشتی روی از خاک شهیدان پامگیر

می کند ناسور داغ تشنگی راآب شور

چون صدف دندان به دل نه ،آب از دریامگیر

می شود آخربیابان مرگ، جویای سراب

رحم اگر برپای خود داری پی دنیامگیر

در سیاهی یافت صائب خضر آب زندگی

هیچ دامانی بغیر از دامن شبهامگیر



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.