گنجور

 
صائب تبریزی
 

تا دیده محو روی تو شد کامیاب شد

شبنم به آفتاب رسید آفتاب شد

حسن تو از دمیدن خط کامیاب شد

پیغمبر جمال تو صاحب کتاب شد

از شرم زلف وروی تو در ناف آهوان

صد بار مشک خون شد وخون مشک ناب شد

یک چشم خواب تلخ جهان در بساط داشت

آن هم نصیب دیده شور حباب شد

تا چهره تو در عرق شرم غوطه زد

هر آرزو که در دل من بود آب شد

آب حیات خضر گل آلود منت است

خوش وقت تشنه ای که دچار سراب شد

چون دید گل به دیده شبنم بقای عمر

در بوته گداز در آمد گلاب شد

از رفتن حباب چه پرواست بحر را

عشق ترا ازین چه که عالم خراب شد

صائب ز فیض جاذبه عشق عاقبت

با آفتاب ذره من همرکاب شد

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.