گنجور

 
صائب تبریزی
 

ز منع افزون شود شوق گرستن بی قراران را

که افزاید رسایی از گره در رشته باران را

ز طوفان پنجه مرجان نگردد بحر را مانع

کجا ساکن کند دست نوازش بی قراران را؟

به قدر سعی، از مقصود هر کس بهره ای دارد

که منزل پیش پای خود بود، دامن سواران را

چه پروای دل صد پاره دارد تیغ سیرابش؟

که هر برگی زبان شکر باشد نوبهاران را

به ابر امید دارد دانه تا زیر زمین باشد

نظر بر عالم بالاست دایم خاکساران را

به خورشید درخشان، نسبت همت بود تهمت

که ریزش اختیاری نیست دست رعشه داران را

علایق را بود کوتاه، دست از دامن همت

ز گرد ره نباشد زحمتی گردون سواران را

به خط امیدها دارد دل بی طاقت عاشق

که وقت شام، صبح عید باشد روزه داران را

نسازد مایه داران مروت را زیان غمگین

نشاط باخت بیش از برد باشد خوش قماران را

به عقل شیشه دل باشد گران حرف ملامتگر

سر دیوانه گلریزان شمارد سنگباران را

نمی پیچد سر از سنگ ملامت هر که مجنون شد

که سازد سرخ رو سنگ محک کامل عیاران را

ز خوشوقتی گوارا می شود هر ناخوشی صائب

که چشم شور کوکب نقل باشد میگساران را

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.