گنجور

غزل شمارهٔ ۳۸۴۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زخنده دل به لعب لعل یار مفتون شد

کباب را زنمک شوق آتش افزون شد

شدم به بتکده از کعبه سر برآوردم

مرا کلید در بسته نعل وارون شد

نرفت از دل من خارخار عشق برون

غبار هستی من گردباد هامون شد

ز چوب نرمی من مهربان شدند اغیار

اگر زعشق دد ودام رام مجنون شد

ازان محیط گرامی همین خبر دارم

که همچو موج عنانم ز دست بیرون شد

ز نیش چاشنی جوی شهد می یابد

ز خارخار محبت دلی که پر خون شد

ازان زمان که مرا عشق زیر بال آورد

اگر به جغد فکندم نظر همایون شد

به هرزمین که کنی سایه سرسری مگذر

که از فشردن پا سرو باغ موزون شد

نماند گوهر ناسفته در محیط فلک

ز بس که از دل من آه سوی گردون شد

میار سرزگریبان خم برون صائب

که علم حکمت ازوکشف بر فلاطون شد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.