گنجور

پیشنهاد آسان از اینستاگرام و پین‌ترست با افزونهٔ فایرفاکس

غزل شمارهٔ ۳۴۱۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

صبر هر چند به دل رنگ حضر می ریزد

شوق از خانه برون رخت سفر می ریزد

صدف از تشنه لبی مشرق تبخال شده است

ابر در کام نهنگ آب گهر می ریزد

عارفان جان خود از خصم ندارند دریغ

گل به دامان صبا زر به سپر می ریزد

با سبکدستی ما برق حوادث چه کند؟

جرأت کشتی ما رنگ خطر می ریزد

بس که از سبزه آن طرف بناگوش ترست

خط ریحان چمن خاک به سر می ریزد

بر گریزان کرم لذت دیگر دارد

گرد آن نخل که بی خواست ثمر می ریزد

هر زمین تخمی و هر تخم زمینی دارد

داغ، ته جرعه خود را به جگر می ریزد

مور ما را به کف دست سلیمان برسان

تا ببینی به تکلم چه شکر می ریزد

دل محال است لب از حرف شکایت بندد

شعله را تا نفسی هست شرر می ریزد

با لب او سخن از حسن گلوسوز زده است

زهر خود را خط سبزش به شکر می ریزد

دیده از اشک و لب از آه و دل از داغ پرست

عشق در هر گذری رنگ دگر می ریزد

نیست جز خامه صائب که زوالش مرساد!

رگ ابری که شب و روز گهر می ریزد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط