گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
صائب تبریزی
 

ذره ام چشم به خورشید لقایی دارد

استخوانم سر پیوند همایی دارد

منزل ماست که چون ریگ روان ناپیداست

ور نه هر قافله ای راه به جایی دارد

درد درمان طلبیهاست که بی درمان است

ور نه هر درد که دیدیم دوایی دارد

بحر اگر بر صدف گوهر خود می نازد

دامن بادیه هم آبله پایی دارد

کشش دل به خرابات مرا راهنماست

خانه کعبه اگر قبله نمایی دارد

تهمت دامن آلوده و مجنون، هیهات

این سخن را به کسی گو که قبایی دارد

در صف اهل ریا از همه کس در پیش است

چون علم هر که عصایی و ردایی دارد

مژه بر هم نزد آیینه ز اندیشه چشم

خواب راحت نکند هر که صفایی دارد

بوالهوس شو که ز دستش به زمین نگذارند

هر که چون جام لب بوسه ربایی دارد

طرف فاخته را سرو به بلبل ندهد

هر نوا گوشی و هر گوش نوایی دارد

این که از لغزش مستانه نمی اندیشد

می توان یافت که دل تکیه به جایی دارد

صائب این آن غزل حافظ شیرین سخن است

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.