گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۶۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

صبح از لب لعل تو پیام نمکینی است

شام از شکن زلف گرهگیر تو چینی است

از زخم تو هر سینه خیابان بهشتی است

از داغ تو هر پاره دل زهره جبینی است

آبی که ازو خضر حیات ابدی یافت

از دامن دشت تو سیه خانه نشینی است

هر نقطه ز مجموعه رخسار تو چون خال

آشوب دل و دشمن جان، رهزن دینی است

مخمور ترا در دل می، نشأه جان بخش

زهری است که پنهان شده در زیر نگینی است

هر عقده که در راه طلب روی نماید

سودازده زلف ترا نافه چینی است

صبحی که ازو روی زمین شد شکرستان

نسبت به شکرخنده او شوره زمینی است

بینایی چشمی که به عبرت نشود خرج

از مایه حسرت، نگه بازپسینی است

معموره دنیا نبود جای اقامت

هر خانه که آید به نظر، خانه زینی است

صائب چه کند آهوی وحشت زده ما؟

هر گوشه درین دشت، کمندی و کمینی است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.