گنجور

غزل ۲۶

 
سعدی
سعدی » مواعظ » غزلیات
 

شرف نفس به جود است و کرامت به سجود

هر که این هر دو ندارد عدمش به که وجود

ای که در نعمت و نازی به جهان غره مباش

که محال است در این مرحله امکان خلود

وی که در شدت فقری و پریشانی حال

صبر کن کاین دو سه روزی به سر آید معدود

خاک راهی که بر او می‌گذری ساکن باش

که عیون است و جفون است و خدود است و قدود

این همان چشمهٔ خورشید جهان افروز است

که همی تافت بر آرامگه عاد و ثمود

خاک مصر طرب انگیز نبینی که همان

خاک مصر است ولی بر سر فرعون و جنود

دنیی آن قدر ندارد که بدو رشک برند

ای برادر که نه محسود بماند نه حسود

قیمت خود به مناهی و ملاهی مشکن

گرت ایمان درست است به روز موعود

دست حاجت که بری پیش خداوندی بر

که کریم است و رحیم است و غفور است و ودود

از ثری تا به ثریا به عبودیت او

همه در ذکر و مناجات و قیامند و قعود

کرمش نامتناهی، نعمش بی‌پایان

هیچ خواهنده از این در نرود بی مقصود

پند سعدی که کلید در گنج سعد است

نتواند که به جای آورد الا مسعود

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | طیبات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

منتخبی از اشعار سعدی، حافظ و جامی » تصویر ۴۴

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مژده نوشته:

شرف نفس به جودست و کرامت به سجود
هر که این هر دو ندارد عدمش به که وجود

به
شرف مرد به جودست و کرامت به سجود
هر که این هر دو ندارد عدمش به ز وجود

ولی تصور می کنم “نفس” دراینجا عربی است و با کرامت قرینه است و همینطور سین نفس با “جودست” و “سجود”
اما “مرد” خوشاهنگتر (”ر” تلفظ نمی شود. ولی “ف” و “س” در “نفس” باید تلفظ شود) و در ضمن “ر” در مرد و کرامت، قابل توجه است.

پاسخ: با تشکر، نقل نسخه‏ی تصحیحی فروغی همین است (نقس)، لذا پیشنهاد و دلیل شما را در حاشیه باقی می‏گذاریم.

👆☹

ادروک نوشته:

والسماء ذات البروج و الیوم الموعود و شاهد و مشهود

👆☹

ادروک نوشته:

یوم الموعود روز رستاخیز است و رست یا رشت یعنی مرده و اخیستن یعنی برخاستن و ریشتاخیستن یعنی مرده برخیزان

👆☹

میرزایی نوشته:

شرف مرد به جود است و سخاوت، نه سجود
هر که این هر دو ندارد عدم به ز وجود

👆☹

ناشناس نوشته:

شرف (مرد )به جود است و کرامت (نه سجود)

👆☹

سعید فاضلی نوشته:

جناب میرزایی و دیگر دوستان به خوبی به این نکته ریز و نغز پرداختید. شرف مرد به جود است و کرامت نه سجود…
سپاسگزارم.

👆☹

امیر نوشته:

لطفا تصحیح گردد
شرف مرد به جود است و کرامت نه سجود

👆☹

محمد نوشته:

به چه دیلی برخی دوستان “به سجود” را به “نه سجود” تغییر داده اند؟
آیا در نسخه ی خاصی این طور آمده یا صرفا ذوق شخصی است؟ ضمن این که “نه” پیش از یک قافیه دیگر استفاده شده

👆☹

محمد نوشته:

من تصور میکنم همان نه سجود مناسبتر است . کما اینکه سعدی در شعر دیگری هم اشاراتی به ویژه نبودن سجده و سجاده کرده .آنجا که میگوید: عبادت به جز خدمت خلق نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست

👆☹

حسین نوشته:

چرا روی اشتباه خودتون پافشاری میکنید؟
اخه کرامت به سجود چه معنایی داره؟

👆☹

حیدرزاده نوشته:

چون در مصرع دوم اشاره به هر دو شده است لذا اشاره به فضل و کرامت است نه سجود
در جای دیگر حضرت سعدی میفرماید :
طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی
بر خاک نهی پیشانی هما سجود است
ودر مصرع بعد
زهد پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست

👆☹

محمدرضا نوشته:

ببینید دوستان منظور سعدی از مصرع اول دو قسمت داره :۱) لازمه شرافت وانسانیت بخشندگی است و ۲ )لازمه کرامت و بزرگی سجود و بندگی خداونده

👆☹

نرگس نوشته:

از ثری تا به ثریا به عبودیت او

همه در ذکر و مناجات و قیامند و قعود

این بیت بالا در همین شعر معلوم میکنه که منظور سعدی در این شعر تکیه بر عبودیت و سجده هم هست .

پس این بیت میتونه درست باشه :

👆☹

احمد الیاسی نوشته:

میفرمایند که شرف مرد به جود است و کرامت ، به سجود
کاری به ادامه شعر نداریم
اون کاما که قبل از به اومده یه وقفه توی ریتم شعر میندازه و جمله رو دو قسمت میکنه شرف مرد … به سجود : منظور از به سجود 《در ادامه شمردن خصوصیات بزرگ بودن》 یعنی افتادگی

👆☹

احمد نوشته:

با اجازه اساتید محترم.
در مورد مصرع اول جود و کرامت در معنی لغوی مشابه هستند
پس این یک مورد و سجود مورد دوم می‌باشد.زیرا در مصرع دوم همین بیت سعدی میگوید: هرکه این هر «دو» ندارد..
شرف نفس به «جود است و کرامت»،به «سجود»
هرکه این هر دو ندارد عدمش به که وجود
و احتمالاً سجود به منظور افتادگی باشد

👆☹

کیوان فرهادی نوشته:

دوستان توجه کنند کلیات مفهوم و منظور حضرت سعدی با تغییر (به سجود) و (نه سجود) تغییر چندانی ندارد، هر رو می پسندم و شعر به هر دو طریق خوانده شود بسیار نغز و شیرین است.
به قول استاد شهریار،تفاوت اشعار سعدی و حافظ در این است که در شعر سعدی میتوان یک حرف یا کلمه را جابجا نمود و ارکان شعر همچنان محکم و استوار باقی بماند،ولی شعر حافظ به محض تغییر یک کلمه، به هم ریخته میشود.

👆☹

Reza نوشته:

درود این غزل تاب رو چقدر بد خوندن این دوست با قریحه…!

👆☹

فرشید نوشته:

از ابیات دوم و سوم میتوان نتیجه گرفت موضوع بحث سعدی داشتن جود برای مرد در زمان ثروتمند بودن و حفظ کرامت برای مرددر زمان فقر میباشد پس بیت اول به صورت زیر صحیح است
شرف مرد به جود است و کرامت نه سجود

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.