گنجور

غزل ۶۳۷

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ندانم از من خسته جگر چه می‌خواهی

دلم به غمزه ربودی دگر چه می‌خواهی

اگر تو بر دل آشفتگان ببخشایی

ز روزگار من آشفته‌تر چه می‌خواهی

به هرزه عمر من اندر سر هوای تو شد

جفا ز حد بگذشت ای پسر چه می‌خواهی

ز دیده و سر من آن چه اختیار توست

به دیده هر چه تو گویی به سر چه می‌خواهی

شنیده‌ام که تو را التماس شعر رهیست

تو کان شهد و نباتی شکر چه می‌خواهی

به عمری از رخ خوب تو برده‌ام نظری

کنون غرامت آن یک نظر چه می‌خواهی

دریغ نیست ز تو هر چه هست سعدی را

وی آن کند که تو گویی دگر چه می‌خواهی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

ندانم از من خسته جگر چه می خوانی

ناشناس نوشته:

میازاذ موری که دانه کش است

ناشناس نوشته:

چه می خواهی از من جگر سوخته

محمدرضا جراح زاده نوشته:

کاش شیخ سعدی بجای کلمه ی “پسر” در این مصرع:

جفا ز حد بگذشت ای پسر چه می‌خواهی

مینوشت “صنم” ، یا لااقل مینوشت “جگر” :(

جفا ز حد بگذشت ای صنم چه میخواهی
جفا ز حد بگذشت ای جگر چه میخواهی

میشه اصلاحش کرد

محمد تقی صابری نوشته:

در مورد حاشیه آقای محمد رضا جراح زاده عرض میکنم : بنا به تحقیقات مفصل استاد احسان یار شاطر ، در اشعار شعرای ما از زمان رودکی تا عصر مشروطیت جز در افسانه های منظوم و غیر منظوم از قبیل لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد و امثالهم ، هر کجا به معشوقی اشاره شده ، مراد از معشوق ، پسر بوده است . در کتاب مجالس العشاق نوشته سلطان حسین بایقرا به طور مفصل در این زمینه توضیح داده شده است . تنها به عنوان مشتی از هزاران خروار عرض میکنم : ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفته ای ؟ // کت خون ما حلال تر از شیر مادر است .(حافظ)…..گر آن شیرین پسر خونم بریزد // دلا چون شیر مادر کن حلالش ( حافظ ) … باز هم از حافظ : دل بدان رود گرامی ندهم ، پس چه کنم ؟ // مادر دهر ندارد پسری بهتر ازین ….وحشی بافقی // ای پسر چند به کام دگرانت بینم // ساقی مجلس عام دگرانت بینم ، که در ترکیب بند معروف اوست . کلمات شاهد و مغبچه و رود ( که هنوز هم در نقاطی مثل لرستان به پسر ، رود میگویند ) در تمامی اشعار بزرگان اشاره به پسر دارد . در خصوص اینکه آیا این مهم و این مفوله ، نفطه ضعفی برای شعرای بزرگ ما خواهد بود یا خیر ، بحث مفصلی دارد که در صورت لزوم به آن خواهم پرداخت .

بابک نوشته:

دوستان اگر ممکنه معنی بیت پنجم رو توضیح بدهند. در تصحیح استاد فروغی به جای “شعر رهی” ، “شهر رهی” آمده.

حسین ،۱ نوشته:

بابک جان
شنیده‌ام که تو را التماس شعر رهیست
تو کان شهد و نباتی شکر چه می‌خواهی
تا آنجا که من فهم می کنم می گوید :
شنیده ام که در آرزوی مویِ رهروی {نیکویی} هستی
ولی تو که خود بهتر از آن داری به دنبال چه هستی؟
زنده باشی

7 نوشته:

آه آمان!
۱-شنیده‌ام که تو را التماس شعر رهیست
۲-تو کان شهد و نباتی شکر چه می‌خواهی

۱-شنیده ام که شعر این چاکر را میخواهی(به دلیل شیرینی)
۲-تو کان شهد و نباتی شکر چه می‌خواهی

7 نوشته:

به هرزه عمر من اندر سر هوای تو شد
جفا ز حد بگذشت ای پسر چه می‌خواهی
فکر نمیکنم فهمیدنش سخت باشد که منظور از پسر خود درون شاعر و کشاکش همیشگی با اوست آنچنان که از همان مصرع آغازین نمایان است.
ندانم از من خسته جگر چه می‌خواهی

در شهر اگر زمانی آن خوش پسر برآید
از هر دلی و جانی سوزی دگر برآید
در آرزوی رویش چندین عجب نباشد
گر آفتاب ازین پس پیش از سحر برآید
از بهر چون تو دلبر در پای چون تو گوهر
از ابر در ببارد وز خاک زر برآید
باری به چشم احسان در سیف بنگر ای جان
تا کار هر دو کونش ز آن یک نظر برآید

حسین نوشته:

شنیده‌ام که تو را التماس شعر رهیست
تو کان شهد و نباتی شکر چه می‌خواهی
شنیده ام که آرزوی شعر آهنگین و نغمه گون داری
تو خود نهایت نغمه و آهنگی ،،،،،
”ره “به مانای آهنگ و نغمه خوش نیز هست

حسین نوشته:

”شَعر“ به مانای موی نیز درست است
شَعر سیاه = موی سیاه

کانال رسمی گنجور در تلگرام