گنجور

غزل ۳۸۹

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

باز از شراب دوشین در سر خمار دارم

وز باغ وصل جانان گل در کنار دارم

سرمست اگر به سودا برهم زنم جهانی

عیبم مکن که در سر سودای یار دارم

ساقی بیار جامی کز زهد توبه کردم

مطرب بزن نوایی کز توبه عار دارم

سیلاب نیستی را سر در وجود من ده

کز خاکدان هستی بر دل غبار دارم

شستم به آب غیرت نقش و نگار ظاهر

کاندر سراچه دل نقش و نگار دارم

موسی طور عشقم در وادی تمنا

مجروح لن ترانی چون خود هزار دارم

رفتی و در رکابت دل رفت و صبر و دانش

بازآ که نیم جانی بهر نثار دارم

چندم به سر دوانی پرگاروار گردت

سرگشته‌ام ولیکن پای استوار دارم

عقلی تمام باید تا دل قرار گیرد

عقل از کجا و دل کو تا برقرار دارم

زان می که ریخت عشقت در کام جان سعدی

تا بامداد محشر در سر خمار دارم

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | غزلیات قدیم | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ب۳۲۷ » (همایون) (۰۹:۳۷ - ۱۳:۱۵) نوازندگان: عبدالوهاب شهیدی (‎بربط عود) خواننده آواز: عبدالوهاب شهیدی سراینده شعر آواز: سعدی شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: باز از شرابِ دوشین در سر خمار دارم

علیرضا قربانی » سرو روان » تصنیف ساقی

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

کلیات سعدی مصور و مذهب نسخه‌برداری شده در ۹۳۴ هجری قمری شیراز » تصویر ۷۱۸

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محمد نوشته:

ظاهرا این شعر برای میلاد امام زمان مناسب است!

👆☹

مهدی نوشته:

من اسم این شعر رو گذاشتم «مجروح لن ترانی»
بنظر اسم مناسبی باشه!

👆☹

سینا نوشته:

با سلام
بیت چهارم مصراع اول
وجود من ده (نه) مخفف از نهادن
با تشکر

👆☹

مهدی نوشته:

به نظرم همان ” سر در وجود من ده” درست تر باشد چون فعل جمله ” سر دادن” است نه سر نهادن.

👆☹

محمد بهادری نوشته:

مصرع اول و مصرع آخر رو نگاه کنید ،هم در ابتدا هم در انتها میرسه به«در سر خمار دارم» ،انگار ابتدا سعی می‌کنه شاعر با علت جویی خمار خودشو بر طرف کنه، اما نمیتونه… و در انتها باز هم اقرار به خماری…

👆☹

اکابر نوشته:

سر در وجود من ده ، درسته .یعنی سیلاب را به سمت من هدایت کن تا غبار نیستی را از من بشوید

👆☹

حنیف نوشته:

سر در وجود من نه به نظر درست تر است
یعنی سر سیلاب (سر رودخانه) را در وجود من بگذار تا آب آلودگی ها را با خود ببرد

👆☹

بابک چندم نوشته:

“سر در وجود من ده “-> در وجود من سَر دِه -> سرازیر کن، روان کن
“نِه” یعنى بنشان، ساکن کن…
سیلاب روان است و سرازیر مى شود نه آنکه بنشیند یا ساکن باشد…

👆☹

ساغر