گنجور

بخش ۳ - حکایت

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب
 

کهنسالی آمد به نزد طبیب

ز نالیدنش تا به مردن قریب

که دستم به رگ بر نه، ای نیک رای

که پایم همی بر نیاید ز جای

بدین ماند این قامت خفته‌ام

که گویی به گل در فرو رفته‌ام

برو، گفت دست از جهان در گسل

که پایت قیامت برآید ز گل

نشاط جوانی ز پیران مجوی

که آب روان باز ناید به جوی

اگر در جوانی زدی دست و پای

در ایام پیری به هش باش و رای

چو دوران عمر از چهل در گذشت

مزن دست و پا کآبت از سر گذشت

نشاط از من آن گه رمیدن گرفت

که شامم سپیده دمیدن گرفت

بباید هوس کردن از سر به در

که دور هوسبازی آمد به سر

به سبزه کجا تازه گردد دلم

که سبزه بخواهد دمید از گلم؟

تفرج کنان در هوا و هوس

گذشتیم بر خاک بسیار کس

کسانی که دیگر به غیب اندرند

بیایند و بر خاک ما بگذرند

دریغا که فصل جوانی برفت

به لهو و لعب زندگانی برفت

دریغا چنان روح پرور زمان

که بگذشت بر ما چو برق یمان

ز سودای آن پوشم و این خورم

نپرداختم تا غم دین خورم

دریغا که مشغول باطل شدیم

ز حق دور ماندیم و غافل شدیم

چه خوش گفت با کودک آموزگار

که کاری نکردیم و شد روزگار

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

مصرع آخر
نکریدم باید به شکل”نکردیم”نوشته شود.
با تشکر

👆☹

حجت اله نوشته:

من عاشق این شعر از سعدی هستم … ایول دمتون گرم

👆☹

ابراهیم نوشته:

سلام بر سلطان سخن
شیخ حدود هفت صد سال است که بر قله ی سخن قرار دارد. وهنوز کسی به سطح ایشان نتوانسته اینچنین بر جامعه تأثیر نهد.
واین نیست جز اخلاص، وکاربرای خدا.
اوج عرفان و عشق بازی با خدا در جای جای گلستان و بوستان دیده می شود.
شرمندگی از خوب بندگی نکردن در این دو بیت به زیبایی تصویر شده است.
دریغا که فصل جوانی برفت به لهو و لعب زندگانی برفت.

دریغا که مشغول باطل شدیم زحق دور ماندیم و غافل شدیم

👆☹

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید