گنجور

بخش ۶ - گفتار اندر بخشایش بر ناتوانان و شکر نعمت حق در توانایی

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت
 

نداند کسی قدر روز خوشی

مگر روزی افتد به سختی کشی

زمستان درویش در تنگ سال

چه سهل است پیش خداوند مال

سلیمی که یک چند نالان نخفت

خداوند را شکر صحت نگفت

چو مردانه‌رو باشی و تیز پای

به شکرانه با کندپایان بپای

به پیر کهن بر ببخشد جوان

توانا کند رحم بر ناتوان

چه دانند جیحونیان قدر آب

ز واماندگان پرس در آفتاب

عرب را که در دجله باشد قعود

چه غم دارد از تشنگان زرود

کسی قیمت تندرستی شناخت

که یک چند بیچاره در تب گداخت

تو را تیره شب کی نماید دراز

که غلطی ز پهلو به پهلوی ناز؟

براندیش از افتان و خیزان تب

که رنجور داند درازای شب

به بانگ دهل خواجه بیدار گشت

چه داند شب پاسبان چون گذشت؟

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علی نوشته:

به نظر میرسد فاصله‌ها در مصرع «به شکرانه باکند پایان بپای» درست استفاده نشده است.

👆☹

حمیدرضا محمدی نوشته:

بیت آخر (به بانگ دهل خواجه بیدار گشت - چه داند شب پاسبان چون گذشت؟) در بابت اول هم آمده است. بیت ۱۲ این بخش:
https://ganjoor.net/saadi/boostan/bab1/sh12/

👆☹

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید