گنجور

بخش ۲۲ - حکایت جنید و سیرت او در تواضع

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع
 

شنیدم که در دشت صنعا جنید

سگی دید برکنده دندان صید

ز نیروی سر پنجهٔ شیر گیر

فرومانده عاجز چو روباه پیر

پس از غرم و آهو گرفتن به پی

لگد خوردی از گوسفندان حی

چو مسکین و بی طاقتش دید و ریش

بدو داد یک نیمه از زاد خویش

شنیدم که می‌گفت و خوش می‌گریست

که داند که بهتر ز ما هر دو کیست؟

به ظاهر من امروز از این بهترم

دگر تا چه راند قضا بر سرم

گرم پای ایمان نلغزد ز جای

به سر بر نهم تاج عفو خدای

وگر کسوت معرفت در برم

نماند، به بسیار از این کمترم

که سگ با همه زشت نامی چو مرد

مر او را به دوزخ نخواهند برد

ره این است سعدی که مردان راه

به عزت نکردند در خود نگاه

از‍‍‍‍‍‍‍‍ آن بر ملائک شرف داشتند

که خود را به از سگ نپنداشتند

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سعید نوشته:

نگاه سعدی خیلی عارفانه و روشن بینانه است. با چنین روحی و اندیشه ای حتما درون آرامی داشته.
شعر بسیار زیبایی بود. در همه حکایات سعدی تاکید به فروتنی، بخشندگی و دستگیری از زیر دستان داره که خیلی مورد نیاز امروز ما هم هست.
اگر روزی فرزندی داشته باشم حتما با سعدی بزرگش میکنم.

👆☹

7 نوشته:

شنیدم که در دشت صنعا جنید
سگی دید بر کنده دندان صید
جنید بغدادی یا جنید نهاوندی:
صوفی‌ بزرگ قرن ‌سوم‌. جنیدبن ‌محمدبن ‌جنید خزّاز قواریری‌
خواجه‌ عبداللّه ‌انصاری‌ لقبِ او را زَجّاجِ خَزّاز آورده.زیرا پدر جنید تاجر شیشه‌ (قَواریر) و خود او تاجرِ ابریشم ‌خام‌ (خَز) بوده ‌است‌،
مانند کرخی و بصری و دیگران بسیار اصل او از ایران میباشد و ارادت بسیار به بایزید داشته تا جایی که خود را شاگر او میخواند
پس از غرم و آهو گرفتن به پی
لگد خوردی از گوسفندان حی
غرم=بر وزن فرم: میش کوهی،قوچ
بز کوهی

👆☹

7 نوشته:

در بیت سوم پی به معنی رد است
آهو گرفتن به پی: ردزنی آهو-ردگیری آهو
حی: در اینجا به دو معنی است:نخست جانور ماده و دوم ایل و قبیله
میگوید این سگ زمانی چنان بود که غرم(میش کوهی) و آهوی گربزپا را ردزنی و فراچنگ می آورد ولی آکنون که دندانهایش شکافته و کنده شده لگدخور میشها (گوسپندان ایل)شده است.
زمانی جانوران وحشی مانند آهو و میش کوهی را شکار میکرد و اکنون از اهلی ها هم کتک میخورد.

👆☹

بابک نوشته:

درست برعکس مولوی که نماد روده درازی است سعدی نماد ایجاز و کم گویی است.یکی از چیزهایی که باعث شده بر خلاف نفوذ بسیار سعدی در بین توده مردم مولوی گرایی فقط در میان برخی از آدمهای عجیب و غریب و معمولا غربگرا رواج داشته باشد همین است و در واقع مولوی گرایی با شعارگرایی یکجا شده چنانچه خود مولوی هم بیشتر شعار میدهد.

👆☹

غزالی نوشته:

جناب بابک شما نه تنها حضرت مولانا را نفهمیده اید بلکه از شیخ سعدی هم چیزی سرتان نمی شود. چون اگر می دانستید چنین سخن نمی گفتید و می فهمیدید که مسلک هر دو یکیست.شما اگر پیام همین شعر زیبا را درک می کردید چنین فضل نمی فروختید و تحقیر دیگران را جایز نمی شمردید.

👆☹

۸ نوشته:

در این که سعدی در میان بزرگان شعر و ادب فارسی نماد واقع گرایی است تردید نیست
جناب بلخی اما نمونه روشن مردمانی است که از واقعیت گریخته به مجاز پناه برده اند.
و دریغا شمارشان هر رزوز رو به فزونی دارد.

👆☹

ناصر نوشته:

ترسیم زندگی روز مره و اجتماعی را از سعدی بخوانید ،
و از مولوی ترسیم دنیای هپروت را

👆☹

نادر.. نوشته:

مقایسه! پی در پی مقایسه!
اصل فدای حاشیه

👆☹

۸ نوشته:

نادر گرامی
جان کلام در همین مقایسه است
مجاز و واقعیت

👆☹

بابک چندم نوشته:

@ ٨ و ناصر و بابک
همین ایراد را بر سعدى هم مى توان گرفت که “واقع گرا” نیست و مجاز مى گوید و و و…، نمونه:
“همه عمر سر برندارم از این خمار مستى
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستى” …
اما،
در بیان خود سعدى مى توان حال و احوال شوریده اى چون مولوى را در یافت:
“چو شوریدگان می پرستی کنند
به آواز دولاب مستی کنند
به چرخ اندر آیند دولاب وار
چو دولاب بر خود بگریند زار
به تسلیم سر در گریبان برند
چو طاقت نماند گریبان درند
{مکن عیب درویش مدهوش مست
که غرق است از آن می‌زند پا و دست
نگویم سماع ای برادر که چیست
مگر مستمع را بدانم که کیست
جهان پر سماع است و مستی و شور
ولیکن چه بیند در آیینه کور}…
اگر که به سه بیت آخر توجه کنید، سعدى هر شنونده اى را قادر به شنیدن، و دیدن و درک و فهم این سخنان نمى داند…
پس ،همچون حافظ پس از خودش، در پرده سخن مى گوید…بر خلاف مولوى که بى پرده تر مى شورد…

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید