گنجور

بخش ۱۶ - حکایت سلطان محمود و سیرت ایاز

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور
 

یکی خرده بر شاه غزنین گرفت

که حسنی ندارد ایاز ای شگفت

گلی را که نه رنگ باشد نه بوی

غریب است سودای بلبل بر اوی!

به محمود گفت این حکایت کسی

بپیچید از اندیشه بر خود بسی

که عشق من ای خواجه بر خوی اوست

نه بر قد و بالای نیکوی اوست

شنیدم که در تنگنایی شتر

بیفتاد و بشکست صندوق در

به یغما ملک آستین برفشاند

وزان جا بتعجیل مرکب براند

سواران پی در و مرجان شدند

ز سلطان به یغما پریشان شدند

نماند از وشاقان گردن فراز

کسی در قفای ملک جز ایاز

نگه کرد کای دلبر پیچ پیچ

ز یغما چه آورده‌ای؟ گفت هیچ

من اندر قفای تو می‌تاختم

ز خدمت به نعمت نپرداختم

گرت قربتی هست در بارگاه

به خلعت مشو غافل از پادشاه

خلاف طریقت بود کاولیا

تمنا کنند از خدا جز خدا

گر از دوست چشمت بر احسان اوست

تو در بند خویشی نه در بند دوست

تو را تا دهن باشد از حرص باز

نیاید به گوش دل از غیب راز

حقایق سرایی است آراسته

هوی و هوس گرد برخاسته

نبینی که جایی که برخاست گرد

نبیند نظر گرچه بیناست مرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سعید سلطانی نوشته:

شُکرت …

👆☹

فاروق نوشته:

نگـــه در قفــا کــرد وی را بـــدیـــد
ز دیــدار او همچـو گـل بشکفید
بـدو گفـت کـای طُــرّه‌ات پیـچ پیـچ
ز یغما چـه آورده‌ای؟ گفـت هیـچ

👆☹

فاروق نوشته:

نگـــه در قفــا کــرد وی را بـــدیـــد
ز دیــدار او همچـو گـل بشکفید
بـدو گفـت کـای طُــرّه‌ات پیـچ پیـچ
ز یغما چـه آورده‌ای؟ گفـت هیـچ

👆☹

مهدی یار نوشته:

فقط اونجاش که میگه:
خلاف طریقت بود کاولیا
تمنا کنند از خدا جز خدا

گر از دوست چشمت به احسان اوست
تو در بند خویشی نه در بند دوست

واقعا ما همش یه چی از خدا میخوایم وقتی باهاش حرف میزنیم برا همینم هست لنگ میزنیم
چون اگر خودشو بخوای و دنبال خودش باشی همه چیو داری

و باید مثل اون بزرگواری که ملائکه خواستن قدرت بهش بدن گفت نمی خواهیم ، خودشان را میخواهیم..

👆☹

آیدا نوشته:

بر روی جلد نسخه ای خطی از دیوان سعدی ازدوران قاجار متعلق به موزه لوور پاریس، ابیات به این صورت نوشته شده اند :

بمحمود گفت اینحکایت کسی
وز اندیشه پیچید برخود بسی

غلامان پی در و مرجان شدند
زسلطان بیغما پریشان شدند

نماند از غلامان گردن فراز
کس اندر قفای ملک جز ایاز

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام