گنجور

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۷۱ - هم در مدح او

 

…  را جانسپار گشت

وز رنج گشت حاسد تو جانسپار تیغ

تو کیقباد تختی و نوشیروان تاج

افراسیاب خنجر و اسفندیار تیغ

آن غم گرفت جان بداندیش ملک تو

کانرا شفا …


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۶۸ - قصیده دیگر در مدح ملک ارسلان

 

…  صاحبقران

دوش به خواب اندرون

وقت سپیده دمان

آمد نزد رهی

روان نوشیروان

گفت که مسعود سعد

شاعر چیره زبان

دیدی عدلی که خلق

یاد ندارد چنان

دید کآباد …


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۰۱ - مدح علی خاص

 

…  باغ ملک را شاید

که در دو دیده بدخواه ملک خار تویی

ز پور زال و ز نوشیروان و حاتم طی

به مردی و خرد وجود یادگار تویی

چو جود ورزی دریای بی کرانی تو

چو رزم …


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵

 

…  نگر به سام چه گفت

که وقت شد که قبادی به کیقباد دهیم

روان خفته ی نوشیروان چه می گوید

که بهتر است که انصاف و عدل و داد دهیم

زبان بسته ی طایی به رهروی خوش …


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۶۹ - نیز در ستایش اتسز

 

…  زمین و زمان دهد

چون بشنود خصایص عدلش خجل شود

آن کس که شرح سیرت نوشیروان دهد

ای خسرو که تیغ تو چو نیلوفرت بحرب

اطراف خاک را صفت ارغوان دهد

هنگام کر و …


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۵۷ - در مدح اتسز

 

…  بوستان

بودت اندر ملک حاصل عدت افراسیاب

کردی اندر عدل ظاهر سیرت نوشیروان

ماه منجوق ترا سجده برد ماه فلک

شیر اعلام ترا سخره شود شیر ژیان

شخص تو کان …


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۶۰ - در مدح اتسز

 

… 

بود در سپاه تو صد پهلوان

همه ناسخ ملک افراسیاب

همه صاحب عدل نوشیروان

در اتباع هر پهلوانی بود

هزاران هزاران هز بر ژیان

همه همچو بهمن بوقت ضراب …


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر سوم » بخش ۳ - قصه قاصد فرستادن قیصر روم به نوشیروان تا معلوم کند که با وی در چه مقام است درصدد صلح است یا در معرض جنگ و انتقام است

 

…  روم سوی نوشیروان

قاصدی هوشمند کرد روان

قاصد شاه هوشمند سزد

تا ز خامی خیال کج نپزد

چون فرستاد …


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر سوم » بخش ۴ - پایه دعاگویی جناب خداوندگاری چنان بلند است که مادام که قلم بلند بالا پای بر قبه قصر قصه قیصر و کنگر ایوان داستان نوشیروان ننهاد سر او به آن نرسید لاجرم سر کرده و سر بر آن درآورده همواره این رقم می زند که سایه دولتش پاینده باد و آفتاب معدلتش تابنده

 

…  نوشیروان کنون بودی

عدلش از پیشتر فزون بودی

تا ز دعوی عدل شرمنده

خسرو روم را شدی …


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر سوم » بخش ۲۴ - حکایت آن ساقی که در مجلس نوشیروان گستاخی کرد و عفو کردن نوشیروان آن گستاخی را از وی

 

بشنو این قصه را که نوشروان

روزی از باده خواست نوش روان

روشن اندیشگان پاک سرشت

ساز کردند مجلسی چو بهشت

ساقیان در نوای نوشانوش

مطربان بر سپه …


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر سوم » بخش ۲۷ - حکایت رحم کردن نوشیروان بر آن پیرزن ناتوان که به کوزه ای نادرست دست و روی خود می شست

 

…  چل آفتابه زر

پیرزن گشت بهره مند از وی

کس نبرده به قصه او پی

کرد نوشیروان شه عادل

نیمروزی به بام خود منزل

دید بر پشت بام همسایه

پیر زالی فقیر و بی …


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر سوم » بخش ۳۹ - حکایت سیاست یعقوب سلطان آن عوان شیرازی را

 

…  داشت

وز بدی ها دلی هراسان داشت

پشت ظلم آوران شکست از وی

صیت نوشیروان نشست از وی

روزی آمد ز خطه شیراز

رقعه ای پر دعای اهل نیاز

که فلان ظالم ستم …


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » هفت اورنگ » سبحة‌الابرار » بخش ۱۱۳ - حکایت معموری مملکت نوشیروان که جغد از بی خرابگی خراب بود و ویرانه چون گنج نایاب

 

…  نوشیروان چو یافت کمال

ملکش از ماشطه عدل جمال

خواست تفتیش غم و شادی ملک

به خبرگیری از …


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » هفت اورنگ » خردنامه اسکندری » بخش ۴۰ - حکایت شخصی که زمین خرید و در آنجا گنجی یافت، برنداشت که از آن فروشنده است و فروشنده قبول نکرد که من زمین را و هر چه در وی بوده فروخته ام

 

…  که در عهد نوشیروان

که گیتی چو تن بود و عدلش روان

چنان عدل در مغز جان ها نشست

که هنگامه ظالمان …


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » هفت اورنگ » خردنامه اسکندری » بخش ۴۴ - حکایت پادشاه فرزانه با آن دیوانه از خرد بیگانه

 

…  نبرد

به جز کجروی نیست اندیشه اش

جز آزرن راستان پیشه اش

ستاند ز نوشیروان تاج و تخت

دهد با چو تو ظالم دیده سخت

من از وی چه نیکی توقع کنم

که چون سفلگانش …


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر سوم

 

…  دام مرغ اجابت شکار ایشان

بخش ۳ - قصه قاصد فرستادن قیصر روم به نوشیروان تا معلوم کند که با وی در چه مقام است درصدد صلح است یا در معرض جنگ و انتقام …


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۸۳

 

…  ره باستان گرفت

ایدون‌ گمان برند که او در هنر مگر

رسم قباد و سیرت نوشیروان گرفت

رستم کجا شدست که تنها دلیروار

شیر و سپید دیو به …


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۰۲

 

…  تو همداستان امم

چون همت بزرگ تو هرگز نداشتند

کیخسرو و سکندر و نوشیروان همم

گاه هنر نبود ملوک‌ گذشته را

چون شِیمَتِ حمید تو در باستانِ شیَم

مشتاق …


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۲۷

 

…  خداوندی که در عدل و جهانداری تو را

بندگی کردی اگر باز آمدی نوشیروان

روز فخر الب‌ارسلان را فخر باشد بر ملوک

زانکه آمد چون تو شاه از گوهر …


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۴۴

 

…  داری بسی غالب‌تر از افراسیاب

حاجبان داری بسی عادل‌تر از نوشیروان

ای بسا میرا که اندر خدمت درگاه تو

بر میان دارد کمر یا چون کمر دارد میان

بر …


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۵۳

 

…  توست

دیده را چون روشنایی کالبد را چون روان

شرع نَپسَندد که من نوشیروان خوانم تو را

ور چه‌ کس چون او نبود از خسروان باستان

زانکه هست اندر دل تو داد و …


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۶۷

 

…  به وَرْج و کامکاری نایب اسفندیار

وی به‌عدل و نامداری نایب نوشیروان

اختیار ایزدی تا عقل داری اختیار

قهرمان دولتی تا قهر داری قهرمان

در سخا …


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۶۸

 

…  دارد عظیم

مثل تو تاجی ندارد هیچ حور اندر جنان

مثل آن تاجی که گر نوشیروان دیدی تورا

تاج بودی خاک پایت بر سر نوشیروان

بینم اسباب کفایت هم به شکل …


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۷۹

 

…  از فرّ باد صبا بوستان

رهی شد جهان پیش توقیع او

رها کرد توقیع نوشیروان

رسد مرد بر سِدرَهُٔ المُنتهی

اگر سازد از رای او نردبان

سخارا به خورشید و …


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۴۵۸

 

…  بندی و کشور ستانی

دگر دانش و دین و عقل و شجاعت

دگر عدل و انصاف نوشیروانی

چو تو بی‌قرینی ز چندین هنرها

همه زیبدت نام صاحب قرانی

تو این مملکت رایگانی …


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۴۶۰

 

…  چنین داد ما را نشانی

که از امتم بادشاهی بیاید

پدید آورد عدل نوشیروانی

کند نام او فتح را رهنمایی

کند تیغ او ملک را پاسبانی

اگر راست باشد حدیث …


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۴۶۳

 

…  بازار هر بازارگانی

همی بینم کنون ای شاه عادل

به هر شهری تو را نوشیروانی

یکی زان نامداران میر دادست

که او را چون تو باشد میهمانی

اگر فرمان دهی جان …


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۳۳ - و قال ایضاً یمدحه

 

…  مظلومان

داد خویش اززمانه بسته داد

کس چنین عدل ودادنقل نکرد

نه ز نوشیروان ونه زقباد

هرکجارایت توسایه فکند

نام آن بقعه گشت عدل آباد

درمی سیم ازشکوفه …


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

صامت بروجردی » کتاب الروایات و المصائب » شمارهٔ ۱۰ - در عدل انوشیروان

 

…  اندر ملک آذربایجان

حاکمی از جانب نوشیروان

در حکومت ظالم و جبار بود

طاغی و یاغی و بدکردار بود

بر عموم خلق از برنا و …


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » اشعار مصیبت » شمارهٔ ۲۱ - توجه امام(ع) به سوی کربلا

 

…  غبرا فزود فروغ از مهر چهر

نشان اضداد داد ره وفا رسم مهر

چو عهد نوشیروان چو عصر بوذرجمهور

بشارت عدل یافت ز مقدم وی جهان

به بذل انعام عام مهیمن …


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب الروایات و المصائب

 

…  یوسف را به غلامی: کشت چون از کید اخوان در بدر

شمارهٔ ۱۰ - در عدل انوشیروان: بود اندر ملک آذربایجان

شمارهٔ ۱۱ - خواب دیدن ناصرالدین شاه قاجار در نجف اشرف: …


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی
 

سعدی » رسائل نثر » شمارهٔ ۲ - رسالهٔ نصیحة الملوک [۱-۷۵]

 

…  صحراها، چندی به کیل و تراز و در بازارها. دفع همگان واجب داند.

۲۹. انوشیروان عادل را که به کفر منسوب بود به خواب دیدند در جایگاهی خوش و خرّم، پرسیدندش که …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » رسائل نثر » شمارهٔ ۳ - رسالهٔ نصیحة الملوک [۷۶-۱۵۱]

 

…  نه هر وقتی مهمّات رعیّت به سمع پادشاه رسانند.

آورده اند که انوشیروان عادل زنجیری جرسها بر آن بسته داشت تا اگر کسی مهمّی داشتی سلسله را بجنبانیدی و …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » قصاید » شمارهٔ ۴ - القصائد

 

…  بن حسن که بر اوست

رسوم شاهی و آثار سلطنت مقصور

شهنشهی که چو نوشیروان به دورانش

ز یمن عدل جهان خراب شد معمور

ز فرش مجلس او قطعه ای بساط نشاط

ز قصر …


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » قصاید » شمارهٔ ۶ - در جواب انوری واقع شده است

 

…  دان باشد

پیر را از متابعت چاره

نیست چون عاشق جوان باشد

همچو نوشیروان ز سایه عدل

خلق را مایه امان باشد

سلک عالم همه فروریزد

گر نه حزمش نگاهبان …


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت سوم » بخش دوم - قسمت اول

 

…  دشمنی کنند و اگر شر از او سرزند، اخیار به دشمنی با او برخیزند.

انوشیروان هنگامی که سیر نگشته بود از غذا دست می کشید و می گفت: آنچه را که خوش داریم رها می …


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ بهایی
 

شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت اول » بخش اول - قسمت اول

 

…  که خود از خویش دانم، مرا ناخوش همی داشتی.

حاجب بن زراره به نزد انوشیروان گسیل شد و اجازه ی ورود خواست. انوشیروان پرده دار را گفت: بپرسش که کیست؟ بپرسید، …


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ بهایی
 

شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت اول » بخش چهارم - قسمت دوم

 

…  داغ. گفتند اگر سرد شود چه گوئید؟ گفت: مهلت نمی دهیم سرد شود.

کسری انوشیروان به دادگری بنشسته بود. مردی کوتاه قد پیش آمد و گفت: مرا ستم کرده اند. انوشیروان …


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ بهایی
 

شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت دوم » بخش سوم - قسمت اول

 

…  بر قبیله اش نرسد و بردباری و بخشش های ایشان همه را دربرگیرد.

انوشیروان بر یکی از امیرانش خشم گرفت. گفتند، عطای خود از او قطع فرمای. گفت: از مقام خویش …


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ بهایی
 

شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت دوم » بخش پنجم

 

…  - طغا تیمور - —

شانزه - ساتی - —

هفده - جهان تیمور - —

هجده - انوشیروان (صد و سی و هفت) - —

و اولین کسی از ایشان که سعادت اسلام یافت، غازان خان بود. …


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ بهایی
 

شیخ بهایی » کشکول » دفتر پنجم - قسمت اول » بخش پنجم - قسمت اول

 

…  بر مبنای آنچه ندانم بمن مال دهد، تمامی گنجینه اش کفایتم نکند.

انوشیروان، بزرگمهر را پرسید، کدام کس را دوست داری که خردمند بود؟ گفت: دشمنم را. پرسید: زچه …


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ بهایی
 

مسعود سعد سلمان » توصیفات » ماههای فارسی » شمارهٔ ۱۰ - دی ماه

 

…  جهان را همه چون بوستان

ای ملک از ملک تو و عدل تو

زنده شد اسکندر و نوشیروان

تا همی افلاک بپاید به پای

تا همی ایام بماند …


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » توصیفات » نام روزهای فرس » شمارهٔ ۲ - بهمن روز

 

…  جهاندار ملک ارسلان

آنکه نبودند یک انگشت او

روستم و حاتم و نوشیروان

تا به جهان ملکی باقی بود

باد بدو باقی ملک …


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۱۲ - در نصیحت و بی وفایی دهر گوید

 

…  نه سلمان به جای

چو بهرام خنجر زند بر فسان

نه شیرویه داند، نه نوشیروان

چو دوران دهد جام صافیّ و دُرد

نه پیران شناسد، نه گودرز گُرد

برآرد چو شیر اجل …


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۱۴ - خطاب به پادشاه در قبول صلح و ترک ستیز و اندرزی چند از حِکم

 

… ام نیکش بماند عَلَم

که دارد همان کهنه پیر جهان

به نیکی جوان، نام نوشیروان …


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » صفیر دل » بخش ۲۱ - حکایت

 

…  عمر است کاه و اجل تندباد

بیاراست پیرایه بخش جهان

سریر کیانی به نوشیروان

جوان بود شهزادهٔ شیرگیر

به بازو تهمتن، به همّت دلیر

ز نیرنگ ایام نادیده …


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » خرابات » بخش ۱۹ - حکایت در مکافات درست کرداران و مجازات نیکوکاران

 

…  از راوی باستان

که سلطان عادل انوشیروان

گذر کرد روزی به دهقان پیر

که هر موی او بود چون جوی شیر

به صورت کمان بود آن …


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

جامی » بهارستان » روضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان) » بخش ۱

 

…  در وجود سلاطین، ظهور نصفت و عدالت است نه ظهور به صفت عظمت و جلالت نوشیروان با آنکه از دین بیگانه بود در عدل و راستی یگانه بود، لاجرم سرور کاینات - علیه …


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » بهارستان » روضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان) » بخش ۸

 

نوشیروان روز نوروز یا مهرجان مجلس می داشت، دید یکی از حاضران که با وی نسبت خویشی داشت جام …


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » بهارستان » روضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)

 

…  در وجود سلاطین، ظهور نصفت و عدالت است نه ظهور به صفت عظمت و جلالت نوشیروان با آنکه از دین بیگانه بود در عدل و راستی یگانه بود، لاجرم سرور کاینات - علیه …


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی