گنجور

غزل شمارهٔ ۵۳۲

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

روزی بر آن شمع چو پروانه بسوزم

در خویش زنم آتش و مردانه بسوزم

چون با من بیگانه غمش را سر خویشست

با خویش در آمیزم و بیگانه بسوزم

دیوانه شوم، سر به خرابات برآرم

بر خویش دل عاقل و دیوانه بسوزم

گر آتش اندوه برین آب بماند

هم رخت براندازم و هم خانه بسوزم

در وصل دلم را نه به پیمانه دهد می

در می‌فگنم آتش و پیمانه بسوزم

یاران همه در گلشن وصلند به شادی

من چند درین گلخن ویرانه بسوزم؟

گر بر گذرم دام نهد، اوحدی، این بار

هم دام بدرانم و همه دانه بسوزم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.