گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

دلبرا، قیمت وصل تو کنون دانستم

که فراوان طلبت کردم و نتوانستم

خلق گویند: سخن‌های پریشان بگذار

چه کنم؟ چون دل شوریده پریشانستم

گر چه از خاک سر کوی تو دورم کردند

هم‌چنان آتش سودای تو در جانستم

گفته بودم که: بترک تو بگویم پس ازین

باز می‌گویم و از گفته پشیمانستم

گر به درد من سرگشته ترا خرسندیست

بکشم درد تو ناچار، چو درمانستم

آنچه از هجر تو بر خاطر من می‌گذرد

گر به کفار پسندم نه مسلمانستم

اوحدی،عیب من خسته مکن در غم او

چون کنم؟ کین دل مسکین نه به فرمانستم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.