گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

کیست کز آن بت بمن خبر برساند؟

گر نبود نامه‌ای، زبر برساند

گرم روی کو؟ که پیش این نفس سرد

خشک سلامی به چشم تر برساند

بوسه دهم آستین آنکه سر من

باز بر آن آستان در برساند

باد تواند درو رسید، سلامش

من برسانم به باد، اگر برساند

زان سر زلف، ار چه نشنود سخن من

هر چه شنیدست سر به سر برساند

حال بنا گوش او به شرح بگوید

چونکه به گوشم رسد، دگر برساند

بر در شیرین، چو دید حالت فرهاد

قصهٔ افتادن از کمر برساند

کیست که مشتاق را دو دست بگیرد؟

وز پی هجران به یک دگر برساند

دل به صبا دادم و نبرد سلامی

جان بدهم، تا که بی‌جگر برساند

از لبش آن بوی دل شکر چو رسانید

از دهنش نیز گل شکر برساند

باد صبا را هزار بار چو گفتم:

یک سخن اوحدی مگر برساند

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.