گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

مرا سر بلندی ز سودای اوست

سری دوست دارم که در پای اوست

مزاج دلم گرم از آن می‌شود

که بر مهر روی دلارای اوست

مرا زیبد ار لاف شاهی زنم

که در سینه گنج تمنای اوست

نیابی در اجزای من دره‌ای

که آن ذره خالی ز سودای اوست

سرم جای شور و تنم جای شوق

لبم جای ذکر و دلم جای اوست

که نزدیک لیلی خبر می‌برد؟

که: مجنون آشفته شیدای اوست

دل اوحدی کی برآید ز بند؟

که در بند زلف سمن سای اوست

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.