گنجور

شمارهٔ ۱۵۱

 
عرفی
عرفی شیرازی » مثنویات
 

ساقی بیا و دامن گل برسبو فشان

مست شراب هم بریا حین فروفشان

ای باغبان تو بزم فروچین که بیخودم

دامان گل بیار بر حرف خوفشان

خاموش واعظا که دم گرم نیستت

جامی بگیر و بر جگر گفتگو فشان

طوفان ناز و عشوه اساس امید کند

ایدل بمرده دو جهان آرزو فشان

پیشت رخم در آتش دل پایدار نیست

ای خضر هر نفس دم آبی فرو فشان

عرفی گل و گلاب چه ریزی بخاک ما

بر مشت خار شیشه زهری فروشان



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن