گنجور

 
عرفی شیرازی
 

دانی که کیست مصلحت ما گریستن

پنهان ملول بودن و تنها گریستن

عمرم بگریهای هوس صرف شد کنون

عمری بتازه باید حالا گریستن

درمان درد من زمسیحا مجو که هست

دردم جفای یار و مداوا گریستن

گاهی بیاد سرو قدی گریه هم خوش است

تا کی زشوق سدره طوبی گریستن

هر کس که هست گریه بجانش رواست بس

نتوان به عالمی تن تنها گریستن

عرفی زگریه دست نداری که در فراق

دردت زدل نمیبرد الا گریستن