گنجور

شمارهٔ ۱۰۰

 
عرفی
عرفی شیرازی » مثنویات
 

بکوی صید بندان دوش چون فریاد میکردم

بیک صوت حزین صد عندلیب آزاد میکردم

چنان دوش از غمت مشتاق بودم بر هلاک خود

که تا صبح آرزوی تیشه فرهاد میکردم

نه تأثیر نفس بی عمر جاویدان نمیدانم

بامیدی چه پیشت در دل بنیاد میکردم

گشایم دام بر گنجشک و شادم یاد آن همت

که گر سیمرغ می آمد بدام آزاد میکردم

چنان آماده عشقم که عشق ار ممتنع بودی

بذوق جلوه حسن منش آزاد میکردم

مگو عرفی دل یاران پریشان داشتن تا کی

اگر می آمد از دستم دل خود شاد میکردم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور