گنجور

بخش ۶

 
عمان سامانی
عمان سامانی » گنجینة الاسرار
 

در بیان اینکه چون طالب، تعینات را در قمار طلب بباخت و هستی خود را در هستی مطلوب نیست ساخت و در فنای او باقی شد، لاجرم هم میخواره و هم ساقی شد و اگر هم باده و جامش خوانند رواست.

دیگر از ساقی نشان باقی نبود

ز آنکه آن میخواره جز ساقی نبود

خود بمعنی باده بود و جام بود

گر بصورت رند درد آشام بود

شد تهی بزم از منی و از تویی

اتحاد آمد، بیکسو شد دویی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ج. م نوشته:

خود بمعنی، باده بود و جام بود
گر بصورت رند دُرد آشام بود

مستی و شعرم از او آمد پدید
ورنه کس زین خامه ام شعری ندید

ساغری زین باده را تو نوش کن
چون شدی مست این سخن راگوش کن

قالب رویایی از دل دور کن
شو مسیحا و دلت را گوش کن

گر خوری از ساغری این باده را
زنده گردد دل، بدرّد جامه را

هیچ شیدا دل ز باده سیر نیست
هیچ دل زین باده ها مکسور نیست
ا

کانال رسمی گنجور در تلگرام