گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱

 
عبید زاکانی
عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز من مپرس که بر من چه حال میگذرد

چو روز وصل توام در خیال میگذرد

جهان برابر چشمم سیاه میگردد

چو در ضمیر من آن زلف و خال میگذرد

اگر هلاک خودم آرزوست منع مکن

مرا که عمر چنین در ملال میگذرد

خیال مهر تو در چشم هر سهی سرویست

که در حوالیش آب زلال میگذرد

ز بوی زلف توام روح تازه میگردد

سپیده‌دم که نسیم شمال میگذرد

من و وصال تو آن فکر و آرزو هیهات

که بر دماغ چه فکر محال میگذرد

غلام و چاکر روی چو ماه توست عبید

وزین حدیث بسی ماه و سال میگذرد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

Homayoun نوشته:

در غزل شمارهٔ ۳۱ عبید زاکانی مصرع یکم از بیت دوم اشتباهی‌ چاپی‌ صورت گرفته که درستش چنین است:

جهان برابر چشمم سیاه میگذرد، که به غلط جهان برابر چشم سیاه می‌گذرد آمده است

موفق باشید.

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

👆☹

نریمان نوشته:

در بیت سوم به جای “منعم کن”،”منع مکن” صحیح است که اشتباه نگارشی است.

پاسخ: با تشکر، مطابق پیشنهاد شما تصحیح شد.

👆☹

گنجینهٔ گنجور