گنجور

شمارهٔ ۹۹۴

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

با پای لطف نگارا به کوی ما گذری کن

به چشم رحم خدا را به سوی ما نظری کن

ببخش بر رخ چون کهربا و اشک چو لعلم

از آن دو بُسَّد شیرین نصیبِ ما شکری کن

به غمزه گوی که آخر نصیب بی‌گنهی ده

به بوسه گوی که آخر دوای بی‌بصری کن

به غمزه‌ی تو جزین التماس شرط نباشد

به ما چو برنگری گو به ناز وانگری کن

از آن وفور کرامت که رسم لطف تو باشد

برای مزد خدا را نثار ما قدری کن

به یک کرشمه که کردی دل از برم بربودی

بیا و باز رهانم، به قصدِ جان دگری کن

به شرح بر سرِ خاکم نویس قصه دردم

به یادگار در افواهِ عاشقان سمری کن

نزاریان به حضر چون دوای درد ندانی

مکش جفا ز رقیبان دگر برو سفری کن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام