گنجور

شمارهٔ ۹۵۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

مرا طاقت نمی‌باشد جدایی کردن از جانان

به مزدِ جانِ خود بر من ببخشید ای مسلمانان

رفیقان دردمندان را چه غیرت بیش ازین باشد

که خود را می‌کشیم این‌جا و آن‌جا بی‌خبر جانان

که را بودی جوان‌مردی که پیغامی بیاوردی

چه می‌گویم سبک روحی محال است از گران‌جانان

در آن سنگین‌دلان باری دریغا گر وفا بودی

حسابی بر نمی‌شاید گرفت از سست‌پیمانان

ملامت می‌کنند آن‌را که با صورت نظر دارد

ولیک از عالمِ معنی ندارند آگهی آنان

نزاری هم نخواهد کرد تا جانش بود در تن

خلافِ رأی اهلِ دل به معبودِ خردمندان

مگر کوری، گدایی، کودنی، گولی بود ورنه

تحاشی کنند از می بزرگان و خداوندان

بزرگی چیست این‌جا خورده‌یی دارم به گستاخی

بزرگی آن که خوش دارند یک دم خاطرِ رندان

هوا پُر نَم، زمین خرّم، قدح گردان نزاری‌ها

مهِ شعبان و برغندان مهِ شعبان و برغندان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام