گنجور

شمارهٔ ۹۵۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

متنعمّان چه دانند مشقت فقیران

که چگونه روز باشد شب حبس بر اسیران

به زکات حسن رویت نظری بدین گدا کن

همه خواجگان نباشند و توانگران و میران

به وثاق ما کرم کن نفسی درآ و بنشین

که مقام گنج شرط است به کنج های ویران

نه فراغتی مهیا و نه راحتی میسر

تو چنین ز من گریزان به مه دی وحزیران

همه عالم ار بگردند و طلب کنند یاری

چو تو پاک باز ناید ز میان بی نظیران

مدد حیات باقی به وصال توست جانا

چو ثبات لطف شاهان به رعایت وزیران

بر آب زندگانی چو بسوختند ما را

چه امید حوض کوثر چه ............یران

می و چنگ برگرفتیم به طبع و زاهدان را

به بهشت باز دادیم چو خانقه به پیران

نبود حدیث مستان ز گزند حشو خالی

نخورند چون نزاری غم ریش حرف گیران

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام