گنجور

شمارهٔ ۹۱۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

بقایِ عمرِ تو بادا گزینه یارِ قدیم

که ما ز هجرِ تو کردیم جان به حق تسلیم

وداعِ روزِ جدایی زهی قیامتِ نقد

فراقِ یارِ گرامی زهی عذابِ الیم

نعوذ بالله اگر دشمنم به کام رسد

که کام رانیِ بدخواه غصّه‌ای‌ست عظیم

درین بلا که منم هم نی‌ام ز حق نومید

بسی رسند به امّیدِ دل ز موضعِ بیم

بیا که بر دلِ من کرده‌ای جهانِ فراخ

به قیامت چو الف تنگ تر ز حلقه ی میم

تو آن که رُخم زرد شد چو زر ز غمت

دلم نگر که چنان است پاک با تو چو سیم

ز رویِ لطف نظر بر منِ فقیر انداز

مکن غرور مکن جانِ من به ناز و نعیم

به امتحان نگریزد نزاری از تو بیا

جفا بکن که تحمّل کند حریفِ سلیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام