گنجور

شمارهٔ ۹۰۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ما از آن جامِ الستی مستیم

نیستانیم و ز هستان هستیم

رویِ هُش‌یاریِ ما ممکن نیست

رفته از دست چو تیر از شستیم

مشکلِ زهد و ورع بگشادیم

توبه چون زلفِ بتان بشکستیم

لایق حضرتِ جانان نقدی

نیست جز جان که بدو بفرستیم

در جهان چون بت ما نیست بتی

که به جایِ بتِ خود بپرستیم

اوست ممثولِ مثالاتِ دهور

ما ز تمثال و مثل وارستیم

مبتلاییم به بالاش از آن

بر سرِ کویِ بلا بنشستیم

از دل و دین و حواری و قصور

ببریدیم و بدو پیوستیم

عشق ساقی و نزاری هش‌یار

باری القصّه از آن می‌مستیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام