گنجور

شمارهٔ ۸۹۳

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

دلبرا شیفته ی قامت و بالای توام

کشته ی غمزه ی مستانه ی شهلای توام

روز نوروز و همه خلق به خود مشغولند

من مشتاق در اندیشه ی سودای توام

نکنم شیفتگی پس چه کنم معذورم

نشنوم پند که در بند همه جای توام

این محال است که گر چند بکوشم بسیار

صبر ممکن شود از روی دل آرای توام

از توام صبر محال است که مولای منی

بر منت حکم روان است که لالای توم

فتنه ام بر دهن چون شکر شیرینت

توتی آینه ی روی مصفای توام

همه در وصف لب چون شکرت می گویم

خود تودانی که نزاری شکرخای توام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام