گنجور

شمارهٔ ۸۹۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

من کی ام تا گویمت آنِ توام

کافر غیر ار مسلمان توام

این نمی دانم ولی می دان آنک

هر چه هست از نور رخشان توام

نفس را در اهتمام من بدار

تا توانم گفت سگ بان توم

تیرباران فراغت بس نبود

کشته ی شمیشیر هجران توم

گر شوم مستغرق اندر ذات تو

شاید ار گویم همه آن توام

نه غلط این جا که گوید که شنود

بس که خواهد گفت حیران توام

نیست با ستر و ظهورم هیچ کار

عاشق پیدا و پنهان توام

مو کشان در حلقه ی مستان کشید

حلقه ی زلف پریشان توام

گر به آزادی قبولم می کنی

بنده ی مطواع فرمان توام

هر کجا چوگان حکمت می برد

در تماشاگاه میدان توام

هر چه می دانند دانایان مرا

نیست با آن کار ، نادان توام

بیش از این نتوان گفت باز

گوهر اسرار را کان توام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مجتبی نوشته:

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام