گنجور

شمارهٔ ۸۸۸

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

شد در سر کار تو هم دنیی و هم دینم

ناداده هنوز از لب یک شربت شیرینم

بر ناله ی زار من رحمت نکنی یک شب

هم در تو رسد روزی سوز دل مسکینم

گر عمر بود روزی در بزم گه وصلت

بی درد میی نوشم بی خار گلی چینم

آن جا گه تو نگذاری برگردم و ننشینم

آن جا که تو فرمایی برخیزم و بنشینم

گر عنف کنی عمری مستوجب آن هستم

ور لطف کنی روزی هم مستحق اینم

چندان که طلب کردم بسیار نظر بردم

یک سرو نمی بینم کز قد تو بگزینم

بگذار نزاری را تا روی تو می بیند

کاثار سعادت ها از روی تو می بینم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام