گنجور

شمارهٔ ۷۶۳

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

عشق آمد و برفت قرار و ثباتِ دل

مضبوط کرد مملکتِ کایناتِ دل

وه وه که چون به دستِ تسلّط فرو گرفت

هر هفت پیکرِ تن و هر شش جهاتِ دل

از اشک ریزِ دیده چه گویم مجال نیست

گفتن درآن که عاجزم اندر صفاتِ دل

نقصانِ کارِ دل همه از عشقِ قاتل است

هر چند هم ز عشق فزاید حیاتِ دل

بر عقلِ کینه ور چو معوَّل چو بر دمد

دهقانِ عشق مهرِ گیا از نباتِ دل

می سوزد از مجاهده و می گدازدش

تا در ذواتِ عشق شود محوِ ذاتِ دل

خوش باش در وفایِ محبّت نزاریا

کز ممکنات نیست خلاص و نجاتِ دل



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط