گنجور

شمارهٔ ۷۵۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

صخره ای بر راهِ ما بود از خیال

برگرفت آن صخره را از ره جمال

غمزه ای کردند از طرفِ نقاب

عقلِ ما زان غمزه حالی کرد حال

آه از آن شکل و شمایل آه آه

دل ببرد از ما بدان غنج و دلال

دل ز بی صبری چو ذرّه مضطرب

جان به نورالعین در عینِ وصال

عقل از آن زد دست در فتراکِ عشق

تا نصیبی یابد از دورِ کمال

هرگز این دورش نباشد بهره ای

گردِ سر گردد چو دورانِ محال

دل منه بر نسیۀ رای و قیاس

نقد بطلب تا بیابی ارزِ حال

راویان انصاف را چون کرده اند

هم چون کاه آن خر بطلان را در جوال

خلق را چون در ضلالت می برند

وآن نگون ساران نترسند از وبال

هی نزاری چیست این ، دیوانه ای

چشم می دار از دلیری گوش مال

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام