گنجور

شمارهٔ ۷۱۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ای زلف تو تکیه کرده بر گوش

وی جعد تو حلقه گشته بر دوش

ای کرده تنم ز عشق مفتون

وی کرده ولم ز رنج مدهوش

چون رزم کنی و بزم سازی

ای لاله رخ سمن بنا گوش

گویند ترا مه قدح گیر

خوانند تورا بت زره پوش

گیرم که شبی مرا به خلوت

تا روز نگیری اندر آغوش

نیکو نبود که بیگناهی

یک باره کنی مرا فراموش

هر گه که کنم عتاب با تو

عمدا ببری ز خویشتن هوش

گیرم ندهی جواب من خوش

باری سخنی به طبع بنیوش

می کرد نزاری تو تا صبح

از ناله من جهان پر از جوش

یارب شب تو مباد هرگز

زان گونه که من گذاشتم دوش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام