گنجور

شمارهٔ ۷۱۳

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

بیا جانا جهان بر من بمفروش

بیا تا یک دمت گیرم در آغوش

گهت لبها گزم گاهی زنخدان

گهت بازو گزم گاهی بنا گوش

چو می دانی که مست از جام عشقم

اگر شوری کنم بر من فراپوش

لبت تا چاشنی کردم به بوسی

نشد آن لذتم هرگز فراموش

چو پایم بستی از دستم بدادی

شدم بیمار در تیمار من کوش

همین تا چشم برکردم به رویت

ز تاب مهر خونم می زند جوش

ز می مست‌اند هشیاران دیگر

من از چشمان مخمور تو مدهوش

صبوری می کن و می ساز با غم

ملامت می کش و می باش خاموش

نزاری چون درافتادی به زاری

چه شاید کرد با تقدیر مخروش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام