گنجور

شمارهٔ ۶۹۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

که می آرد به دل پیغامِ یارش

که باد از صدقِ دل جانم نثارش

نیارامد دلم تا روزِ محشر

مگر آن شب که گیرم در کنارش

غلامِ نکهتِ بادِ صبایم

که دارد بویِ زلفِ مشک بارش

گلش گر در چمن بیند نشیند

سنانِ رشک در پهلویِ خارش

که باشد نرگسِ رعنا که خود را

کند نسبت به چشمِ پر خمارش

بماند زادۀ کانِ بدخشان

خجل از رشکِ لعلِ آب دارش

خلافِ سرو اگر بالا نماید

گریزد ز آن بلا در زینهارش

عجب نبود اگر در روضه طوبا

زمین بوسد نه سرو جویبارش

بلرزد از حسد سروِ پیاده

چو برطرفِ چمن بیند سوارش

عجب چابک سواری وین عجب تر

که قلبِ دوستان باشد شکارش

نه زر دارم نه زور و هیچ غم نیست

ز زاریِ نزاریِ نزارش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام