گنجور

شمارهٔ ۶۸۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

که را کشتند دی چشمانِ مستش

که هست امروز خون آلوده دستش

منم آن کشتۀ حی بازگشته

به بوسی از لبِ کوثر پرستش

دلی کو کز کمندِ زلفِ او جست

که نی چشمش به تیرِ غمزه خستش

اگر زان دستِ سیمین می فرستد

مرا خوش تر ز نوش آید کبستش

هلال از بهرِ آن شد ماهِ گردون

که چون ماهی برآویزد به شستش

به عکسِ قامتِ سروِ سرافراز

قیامت می کند بالایِ پستش

مرا گویی مرو در کویِ یاری

که هر دم با کسی باشد نشستش

چه افتادی به دستِ گل عذاری

که خاری از تو در دامن نبستش

ملامت بر نزاری تا کی آخر

روا نبود مکن چندین شکستش

نزاری از کسی بیمی ندارد

به غیر از غمزۀ چشمانِ مستش

نصیحت با کسی گویند کو را

غمِ دنیا و دین یک ذرّه هستش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام