گنجور

شمارهٔ ۶۷۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

دلا خاک در دیدۀ عقل پاش

نه از خویشتن عاقلی بر تراش

اگر اهلِ دنیا زبون اند و خوار

تو باری گدایی ازین خیل باش

و بالِ تو در آفرینش تویی

نبودی تویِ تو در اصل کاش

بر افکنده را چون درو محو شد

توان کرد تصدیقِ نسبت به ماش

به جانی دگر زنده اند اهلِ دل

غذایِ محقّق نه نان است و آش

ملامت گرِ مدّعی گو مدام

به طعنه دلِ اهلِ دل می خراش

اگر پوستت چون نخود در کشند

نشاید که صفرا کنی هم چو ماش

ندانی ندانی که مردانِ حق

نکردند اسرارِ پوشیده فاش

کجا گر درآید نشیند سروش

مگر خانه خالی کنی از قماش

تو مخلوقی و آفریننده را

ندانی نبینی به عقلِ معاش

که را بینی ار او نگوید ببین

که را باشی ار او نگوید بباش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام